ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

484

معجم البلدان ( فارسى )

ذمرمر [ ذ م م ] از دژهاى صنعاى يمن است . ذموران [ ذ ] ديهى در يمن است . داستانى دارد كه در واژهء « دلان « 1 » » ياد شد . ذمّون [ ذ م مو ] با نون پايانين . جايگاهى است كه امرء القيس در آنجا مشغول آشاميدن بود و مردى به نام وصّاف خبر مرگ پدرش را برايش آورد پس امرء القيس چنين سرود : تطاول اللّيل علىّ ذمّون * ذمّون انّا معشر يمانون و انّنا لاهلنا محبّون « 2 » سپس گفت : مرا در كودكى گم كرد و در بزرگى خون خود را به گردن من گذارد . امروز نه هشيارم و نه مست . امروز مىخوارى و فردا كار - « اليوم خمر و غدا امر » و اين ضرب المثل شد . باب ذال و نون و آنچه پس از آن‌هاست ذناب [ ذ ] . ريشهء آن در لغت به معنى دنبالهء هر چيز است . ذنابهء دره سيلگاه آن است . و همچنين است ذنبه . و ذنابه كاربردى بيشتر از ذنبه دارد . نام درّه‌اى است از آن بنى مرّه پسر عوف با نخل بسيار و پر آب . و نام آن در اين مصرع ديده مىشود . اذا حلّوا الذّناب فصر خدا - هنگامى كه به « ذناب » و « صرخد » برسم . [ 723 ] ذنابه [ ذ ] . نيز جايگاهى است در يمن . ذنابه [ ذ ب ] . جايگاهى است در بطايح - مردابهاى ميان بصره و واسط . من آن را با ضمّ اوّل شنيدم . و اللّه اعلم . ذنايب [ ذ ى ] جمع اذنبه و اذنبه جمع ذنوب و آن دلو پر آب است ، يا نزديك پر شدن . نام سه تپه در نجد است . گويند : دست چپ كسى است كه از فلجه به مكه رود . و در سرودهء كثيّر چنين است : امن آل سلمى دمنة بالذّنائب * الى الميث من ريعان ذات المطارب « 3 » « ذنايب » در سرزمين بنى بكّا در راه بصره به مكه است . و مطارب به معنى راه باريك . يلوح بأطراف الأجدّة رسمها * بذى سلم اطلالها كالذّواهب « 4 » ذو سلم دره‌اى است كه به ذنايب مىريزد . سوق الذّنايب ديهى است در پايين زبيد در سرزمين يمن كه گور كليب وايل در آنجاست . مهلهل شاعر در عزاى برادر خود كليب چنين مىسرايد : أ ليلتنا بذى حسم انيرى * اذا انت انقضيت فلا تحورى فانّ يك بالذّنائب طال ليلى * فقد ابكى من اللّيل القصير فلو نبش المقابر عن كليب * فتخبر بالذّنائب اىّ زير بيوم الشعبتين اقرّ عينا * و كيف لقاء من تحت القبور و انّى قد تركت بواردات * بجيرا فى دم مثل العبير فلولا الرّيح اسمع اهل حجر * صليل البيض تقرع بالذّكور « 5 »

--> فارس . ملك ذمار از آن كيست ؟ از آن بازرگانان قريش و سپس به همانگونه باز مىگردد . در چ جندى ج 3 ص : 8 پانوشت : اين داستان را از سيرهء ابن هشام ج 1 ص : 72 و تقويم البلدان ص : 90 نقل كرده است . ( 1 ) . ن . ك : چ 24 : 582 : 3 . ( 2 ) . « ذمّون » شب ما را به درازا كشانيد . اى ذمّون ما گروهى يمنى هستيم ما خانوادهء خود را دوست داريم . ( 3 ) . آيا در « ذنايب » از آل سلمى كسى هست كه به سوى « ميث » از « ربعان » با آن راه باريكش برود ؟ چ ع 2 : 888 : 5 و 4 : 378 : 1 . ( 4 ) . هنوز نشانهاى آن در كنار راه در ذى سلم ديده مىشوند . ( 5 ) . آيا شب ما در « ذى حسم » مىگذرد و اگر شما بدانجا رسيديد گمراه نشويد . اگر در ذنايب شب من به درازا كشيد چه شب كوتاه هم گريه آور باشد . اگر براى كليب گورها را باز كنند در « ذنايب » گرگى خواهد يافت . در روز « شعبتين » چشم را روشن كرد اما در زير خاك كسى را نمىتوان ديد من در « واردات » « بحير » را در خون رنگين ديدم پس اگر باد صداى او را به مردم حجر نرسانيده بود . . . و اين قطعه شعر در چ ع 4 : 880 - 881 با اختلاف ديده مىشود .